چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟

خرید بک لینک

و ابراهیم به هزیمت سوی محمد ابن طاهر شد و گفت "با این مرد به حرب، هیچ نیاید -که سپاهی هولناک دارد. و از کشتن هیچ باک نمی دارند و بی تکلّف و بی نگرش، همی حرب کنند و دونِ شمشیر زدن هیچ کاری ندارند- گویی که از مادر حرب را زاده اند. و خوارج با او همه یکی شده اند و به فرمان اویند. صواب آن است که او را استمالت کرده آید، تا شرّ او و آنِ خوارج به او دفع باشد. و مری جِدّ است و شاه فنون و غازی طبع."

پس، آن چون بشنید، رسولان و نامه فرستاد و هدیه ها و منشورِ سیستان و کابل کرمان و پارس او را خلعَت فرستاد.

و یعقوب آرام گرفت و قصدِ بازگشتن کرد. و نامه فرستاد سویِ عثمان ابن عفّان. فرمان داد به خطبه و نماز اورا. تا عثمان سه آدینه خطبه کرد، یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند، ایشان را بکشت و ماهیا ایشان برگرفت.

پس شُعَرا او را شعر گفتندی به تازی.

چون شعر بخواندند، او عالِم نبود، اندرنیافت. محمد ابن وصیف حاضر بود و دبیرِ رسایلِ او بود و ادب نیکو دانست. و به آن روزگار، نامه ی پارسی نبود. پس یعقوب گفت: "چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟"

محمد ابن وصیف پس شعرِ پارسی گفتن گرفت. و اول شعرِ پارسی اندر عجم او گفت و پیش از او کسی نگفته بود -که تا پارسیان بودند، سخن پیشِ ایشان به رود بازگفتندی، بر طریقِ خسروانی. و چون عجم برکنده شدند و عرب آمدند، شعر میان ایشان به تازی بود و همگنان را علم و معرفتِ شعرِ تازی بود. و اندر عجم کسی برنیامد که او را بزرگیِ آن بوَد پیش از یعقوب، که اندر او شعر گفتندی، مگر حمزه ابن عبدالله شاری. و عالِم بود و تازی دانست، شعرایِ او تازی گفتند. و سپاه او بیشتر، همه از عرب بودند و تازیان بودند. چون یعقوب زنتپیل و عمار خارجی را بشکت و هَری بگرفت و سیستان و کرمان و پارس او را دادند، محمد ابن وصیف این شعر بگفت:

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام

بنده و چاکر و مولای و سگانند و غلام

ازلی خطّی در لوح، که مُلکی بدهید

به ابی یوسف یعقوب ابن لیث همام

به لتام آمد زنبیل و لتی خورد به لنگ

لتره شد لشکرِ زنبیل و هبا گشت کنام

عمر عمار تو را خواست و زو گشت بری

تیغ تو کرد میانجی به میانِ دَد و دام

عُمرِ او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی

در آکار تن او، سر او بابِ طعام.

و این شعر دراز است، اما اندکی یاد کردیم*.

بسام کُرد از آن خوارج بود که به صلح نزد یعقوب آمده بود. چون طریق وصیف بدید اندر شعر، شعرها گفتن گرفت...

منبع: تاریخ سیستان، نویسنده نامعلوم. نوشته به نیمه قرن پنجم هجری. ویرایش متن: جعفر مدرسی صادقی. نشر مرکز، چاپ سوم، 1391، صفحه 106-107

* اگر آنچنان که نویسنده گمنام تاریخ سیستان گفته، این شعر اولین شعر فارسی بعد از هجوم اعراب به ایران باشد، باید گفت که نویسنده عالی قدر این تاریخ چه اهمالی کرده که تمام این قصیده را نیاورده...

الیکا...

ما را در سایت الیکا دنبال می‌کنید

برچسب: چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت, نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:57

صفحه بندی