سفر از استان قزوین و کاروانسرای شاه عباسیش شروع شد و تا قلعه دختر و ساوه و اراک و تالاب میقان و آشتیان و گرکان و سپس خرم آباد و توره و پل دختر و دزفول و شوشتر و اهواز و ماهشهر و خورموسی و آبهای گرم خلیج فارس و خرمشهر (و مسجدش) و آبادان و شادگان و شوش و لالی و اندیکا و دیدن آثار باستانی و طبیعت و سر و کله زدن با مردمانشون ادامه پیدا کرد... سفر خوبی بود... مهمان نوازی مردم ایران و بی عدالتی بین بعضی از شهرها و کینه های نهفته در طبقات پایین اجتماعی نسبت به حکومت مرکزی و بعضا کل ایران! رو میشد درخیلی جاها دید... متاسفانه رویکرد ده-پانزده سال گذشته سیاست گذاران فرهنگی کشور نه تنها در جهتی نبوده که دوستی بین اقوام رو زیاد کنه بلکه باعث شکاف شدید بین مردم ایران شده و ظهور پدیده ای مانند فضاهای مجازی و دسترسی آزاد به اطلاعات به نظرم در حال گسترش عداوت بین اقوام مختلف مردم ایران هست و این خیلی خطرناک هست... عرض از نوشتن این متن، هم عرض تبریک بود و هم عرض این نکته که حداقل در محیط های مجازیمون کمی مسئولیت پذیر تر باشیم و ناسیونالیسم رو با شوونیسم قومی و زبانی و توهین به دین ها و مذهب ها و نژادها و زبان ها و لهجه های کشورمون و کشورهای اطرافمون اشتباه نگیریم... گذر سختی در پیش هست...
قسمت دوم حرفم اینه که عمر و روزگار و چه سخت بگیریم و چه آسان میگذره... چه خوب که قدر دوستان خوب و با معرفت و خاکیمون رو بدونیم و اونایی که قدیمی تر هستند که به جای خود و جدید ها رو هم قدر بدانیم که قدیمی بشوند... قدر ایام گل و موسم بهار رو بدونیم ...
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی، که جاهل را هنی تر می رسد روزی
به امید سالی خوب برای مردم ایران و همسایه هامون